وبلاگicon
شهابستان - سفر نامه (شمال)

هدایت به بالا

پایه بودن یعنی من که بعد یه تماس تلفنی بی مقدمه ساعت دوازده شب تنها از یاسوج میزنم میرم شمال

حالا خطرهای سفرم رو (از خرابی نور بالای ماشین ، جدا شدن اگزوز و... ) هرچی هست فاکتور میگیرم که بریم سر اصل مطلب ؛

همین 12 ساعته قد دوازده ماه طول کشید انگار ! اما بالأخره به سلامت رسیدم ساری ...

این عکسم که پایین می بینید تو همین دو روزی که ساری بودم ور داشتم میگم البته فک نکنید که دنبال سوژه بودما ، نه ! خیلی خیلی اتفاقی داشتم از اینجا رد می شدم که این صحنه ناب رو دیدم و حیفم اومد که نشونتون ندمش ..

خطاب به همسایه های این تیر برقه ؛

میگم حالا نمیدونم دقیقاً این تقصیر شهرداری شماست یا اداره برق یا هر جای دیگه ، اصلاً هم مهم نیست که مثلاً شما تقریباً وسط شهرین و این براتون افت کلاس داره یا مردم و مهموناتون چی فک میکنن !

برید یه فکری به حال جونتون بکنید که فردا نشه مثل قضیه ی باشگاه فوتبالتون که اونوقت دیگه نشه کاریش کرد ...

خطاب به مسئولین مربوطه ؛

بسه دیگه فکر نکنید  سرتون درد میگیرهبرید یه کاری بکنید (البته دستتون درد نگیره ) ...

خلاصه جونم برات بگه انگاری قرار نبود خستگی از تنم در بره ، دو سه روز، شده نشده برگشم قم (فک نکنین واسه تفریح بودا، اومدم واسه یه دوره) یه چند روزی هم تو یاوران مهدی کنار مسجد جمکران بودم و بعدش راهی شهر آباده (از توابع استان فارس) شدم شب منزل اقوام بودم و صبح که شد خروس خون زدم بیرون برگشتم یاسوج (مرکز استان کنگر و بیلهر)!

ساعت حوالی 9 صبح بود که با همه خستگی رسیدم اداره و دوباره کار و ...




طبقه بندی: خاطرات من، ذرّه بین شهابستان، برچسب ها: مسئولین ساری، سفرنامه، شمال، تیر برق، سیم برق، مردم ساری، خطر سقوط تیر برق،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : سه شنبه 1391/11/17 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : سیّد شهاب | نظرات

بیقرار
شنبه 1392/01/17 12:11 ق.ظ
ادرس وبم تو آپارات هست ....
بیقرار
شنبه 1392/01/17 12:10 ق.ظ
یه سوال ...
البته از قیافتون یه نمه پیداس ...
شما روحانی هستین ؟
طرح هجرتی ؟
خوشحال شدم باهاتون اشنا شدم ..اگخ موافقین بیاین وب من تا با هم تبادل لینک کنیم ...
فعلا بای
عادل سفید حاجی
یکشنبه 1391/12/13 03:10 ب.ظ
سلام سید جان عزیز

خیلی احساس غریبی دارم نمی دونم چی بگم .

انشاالله که سلامتی و رستگار

سکوت و ...

ما بر سر آن عهد که بستیم نشستیم ...
پاسخ سیّد شهاب: به به ...
ببین کی اومده ، سلام عادل جان ! حسابی وبلاگو مزین کردیا، بابا خبری ازتون نیست
داداش عارف چطوره؟
کجایین ؟ چیکار میکنین ؟
خیلی وقته ازتون بی خبر بودم شمارتونم نداشتم
حالا یه پیامک واسه سامانه پیامکیم بفرست که شمارتو داشته باشم
شماره سامانه اینه : 30002223001616
نشه باز بری سرم نزنیا ! سلام گرم منم به عارف جان برسون
دورادور دعاتون میکنم
یا حق ...