وبلاگicon
شهابستان - سفر نامه ( مشهد الرضا )

هدایت به بالا

همیشه سفر پر است از تجربه ها و اتفاقات جدید ، گاهی این سفر ها خاطراتی می سازند که هرگز دلمان نمی خواهد فراموششان کنیم مخصوصاً اگر این سفر یک سفر زیارتی باشد و حالا بعد از سه چهار سال دوباره قسمتم شده که به پا بوس امام هشتم راهی مشهد الرضا شوم ! (می توانید متن سفرنامه ام را در ادامه مطلب بخوانید ) لینک دانلود سفر مجازی هم در ادامه مطلب گذاشتم ...

 

 برای سفر مجازی به مشهد الرضا روی عکس بالا کلیک کنید

(چهار شنبه 19مهر1391)؛

کی فکرش رو می کرد که امشب من اینجا باشم ...

کنار حرم آقا امام رضا علیه السلام ...

همه چی خیلی اتفاقی شد ! خیلی اتفاقی بود که برنامه ای مثل طرح مطلع مهر جلسه ای بگیره ! اونم توی مشهد ! اونم روز مخصوص زیارتی حضرت ! جالب اینکه حتی خودشون هم نمی دونستن که روز جلسه همون روز مخصوص زیارت حضرت رضا علیه السلام هستش ! و اتفاقاً من هم همه موانع سفرم حل شد و در نتیجه الان توی هتل الغدیر ، یه چند روزی همسایه ی امام رضا شدم ...

حالا دیگه خوب می فهمم یعنی چی که میگن أئمه زائرینشون رو خودشون دعوت می کنن . . .

جاتون حسابی خالیه . . .

از قشنگی های این سفر اینه که دخترم طهورا رو توی دهه هشتم زندگیش برای اولین بار به زیارت امام هشتم آوردیم !

راستی تا یادم نرفته اینم بگم که خیالتون راحت شه ، یه زیارت مخصوص هم بجا آوردم به نیابت از اونایی که وقتی این متن رو تو وبلاگم می خونن دلشون می خواست خودشون هم تو روز زیارتی حضرت اینجا می بودن ...

( بعد از دوسه روز . . . )؛

امروز بعد از ظهر حوالی ساعت 3 بود که به مقصد ساری به راه افتادیم ، به بهشهر که رسیدیم اولش خواستیم شب رو استراحت کنیم که فردا یه سری به رفقا زده باشیم ولی گفتیم دیر وقته ، تا ساری هم که راه زیادی نداریم بعد از کمی توقف دوباره به راه افتادیم و نیمه های شب به ساری رسیدیم !

( صبح فردا . . . )؛

چقدر خدا بهمون رحم کرد که دیشب رو تو بهشهر استراحت نکردیم !!!

وگرنه شاید اسم ما هم می رفت تو لیست کشته شده های سیل دیشب !...

بعضی از ساختمون های دو طبقه تا نیمه ی طبقه ی دومشون رو سیل گرفته بود ، سیل ماشینهای داخل کوچه و خیابون رو جمع کرده بود توی رودخانه ها و جوبها ، شیشه های مغازه ها خرد شده بودن ومیگن خیلی ها هم مفقود شدن البته هنوز آمار دقیقی از اثرات سیل ارائه نشده ولی نکته جالبی که ذهن من رو به خودش مشغول کرده اینه که دقیقاً همین پنج شنبه روز ملی کاهش اثرات بلایای طبیعی بود و تقریباً دیگه همه این رو می دونن که بهشهر از شهر های پر سیل استان مازندران هست !

ادامه بدم میترسم قضیه رو سیاسیش کنن ...

خلاصه اینکه خیلی خدا بهمون رحم کرد که دیشب رو تو بهشهر استراحت نکردیم ، حالا کنار خانواده و در کمال آسایشیم و من برای اولین بار برادر زاده ی کوچولوم فاطمه رو دیدم و تو بغلم گرفتمش ، تازه فقط یک هفته میشه که زندگی دنیا رو تجربه کرده ! طهورای من هم برای اولین بار بود که پدر بزرگ و مادر بزرگ و عموها و زن عمو هاشو می دید ولی اصلاً غریبی نمی کرد ، همش تو چشاشون نگاه می کرد ، باهاش بازی که می کردن ریسه می رفت از خنده !...

(سه شنبه 25 مهر1391)؛

صبح امروز خروس خون وسایلمون رو جمع کردیم و به راه افتادیم ، تا قم توقف زیادی نداشتیم ولی دیگه نمی شد که از سفر مشهد بیای و قم نری ! بعد زیارت و یه کوچولو خرید ، دوباره حرکت کردیم که زودتر به یاسوج برسیم آخه فردا باید برم اداره خیلی هم سرم شلوغه ...

---------

به طور کلی سفر خوبی بود (خوش گذشت)

لینک دانلود سفر مجازی به مشهد الرضا

 




طبقه بندی: خاطرات من، برچسب ها: تجربه، سفرنامه مشهد الرضا، یا امام رضا، مطلع مهر، روز زیارتی حضرت، هتل الغدیر مشهد، دهه ی هشتم زندگی طهورا،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : چهارشنبه 1391/07/19 | 11:53 ب.ظ | نویسنده : سیّد شهاب | نظرات