وبلاگicon
شهابستان - وصیت

هدایت به بالا

روزی هم می رسد که شما این پیغام مرا بخوانید:
می دانم
خیلی های شما
دلتان می خواست من برایتان جور دیگری می بودم
من برای خودم هم می بایست جور دیگری باشم
خوب
چه می شود کرد؟
گاهی آنچه ما می خواهیم همانی نیست که او می خواهد
نمی دانم
چند نفر می گویند خدایش بیامرزد !
ولی من برای همه همین را خواستم
من شبها ستاره ها را که نگاه می کنم
هر چه در دلم باشد به خدای آسمان می سپارم
و می روم تا فردایم مثل امروزم نباشد
بگذریم
شعر که نمی گویم
وصیت است
در وصیت هم توصیه های مهم گفته می شود
دل نگرانی هایی خاص گفته می شود
من هم نگران آینده ام
اگر نگران نبودم که
بدهکاری های مادی و معنوی خودم را
در تقویم قهوه ای رنگی یادداشت نمی کردم
و نمی گذاشتمش وسط کتابخانه که هرکسی بتواند ببیند
من نگرانم که این کار را می کنم
نگرانم که همینجاهمه چیز می نویسم
نگرانم که بگویید
او نماز قضا نداشت
نیازی نیست برایش خوانده شود
او که روزه قضا نداشت
نیازی نیست گرفته شود
او که بد نبود
طلب بخشش برای او ؟...
او بارش را بسته بود
دیگر نیازی به مجلس روضه ندارد
او ! او! او! ...
او هر چه بود
شما یادتان باشد که وصیتش چیز دیگری بود
امروز چشم هایم به راهی بسته است
که شما نمی بینید
آرزوی امروز من همین دعای خیر شماست
همین نماز ها، روزه ها ...
و همین روضه ها ...
همین جمله کوتاه:
خدا رحمتش کند







طبقه بندی: تابلو اعلانات و اطلاعات،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : چهارشنبه 1397/04/20 | 05:41 ب.ظ | نویسنده : سید شهاب | نظرات

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر