وبلاگicon
شهابستان - شعر شهاب

هدایت به بالا

دراین خرابه فتاده اگر چه بیمارم

ولی به رسم محبت کمی غزل دارم

نه کار خمّ می و نی شراب می دانم

به حرمتِ قدمی مویِ ناب می کارم

نگو نگار نگاهش چرا زما دور است

خرابه و خم خالی خودم خبر دارم

تنم پر از ترنم اشک است می دانی

من از کنایه زدن های شهر بیزارم

سخن به شأن عزیزان نگفته ام آری

ولی امید دست نوازش ز مهرشان دارم

به خویش وعده نمودم دلش به دست آرم

خدا کند که نیفتد گره در این کارم

به حرمت شب قدرت خدا اثر بگذار

خودت بر این دل پر سوز و، ساز اشعارم

شروع حرکت شعر شهاب امشب شد

شبی که من، ز رحمت غفّار سرشارم




طبقه بندی: دل نوشته ها، برچسب ها: شب، شب شعر، شب قدر، شب مهمانی دوست، دوست، آن یار نکوست، که همه هستی از اوست،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : یکشنبه 1393/04/29 | 09:55 ب.ظ | نویسنده : سیّد شهاب | نظرات