وبلاگicon
شهابستان - دوست های با معرفت

هدایت به بالا

پسره به مامانش میگه میرم خونه دوستم
شب میشه نمیاد
مامانش دل نگرون میشه دفترچه تلفن رو بر میداره
شماره ده تا از دوستاشو پیدا میکنه بهشون زنگ میزنه
هشتاشون میگن آره اینجا بود
دوتاشونم میگن الآن خوابه بعداً تماس بگیرین . . .
http://static.cloob.com/public/user_data/user_photo/223/1052956-b.jpg?1052956
http://axgig.com/images/57770345444804721074.png
حالا نمی خوام کار رفقای این بنده خدا رو توجیه کنم
ولی انصافاً قد عقل ناقصشون خوب با معرفت بودن دیگه
حالا رفقای ما رو ندیدی . . .
ساعت یک و نیم شب زنگ میزنه میگه ببخشید حاج آقا الآن میشه نماز شب خوند؟
همیشه وقت نماز گوشیمو میزارم روی سایلت
عهد همون وقتی که یادم میره رو سایلنت بزارم رفاقت بعضیا گل میکنه . . .
یکیشون که خیلی باحاله
سال در سال تماس نمیگیره سر نمیزنه
بعد یه وقتی که کارش یه جا گیر میشه از صبح مهربون میشه
چند بار تماس می گیره میگه هیچی فقط خواستم حالتو بپرسم
بعد آخر وقت دوباره زنگ میزنه میگه ببخشید مثلاً پول داری؟
یارو میاد با عجله میگه همین الان کارم گیر افتاده یه پنجاه تومن بده
فرصت ندارم میرم میام برات توضیح میدم
بعد پولو میگیره میره بیرون
دم در یکی از رفقاشو میبینه
دو ساعت با هم حرف میزنن
آی دلم می خواست یه چی بهش بگم
آخه لا اقل برو یه جا که نبینمت خوب
البته این وسطا رفقای تو دل برو هم پیدا میشن ها !
مثل همین همکار جدیدم
اصلاً دقت کردی آدمای اهل تواضع خود به خود تو دل برو میشن؟
راستی اینم بگم:
تقریباً این رسم هر روزم شده که واسه همه دوستای خوبم دعا می کنم
اینو گفتم که بگم ( شما هم تو دعا هاتون منو فراموش نکنین )

اللّهمَ اجعَل عَواقِبَ أمُورِ أحِبّائِنا خَیراً



طبقه بندی: خاطرات من، برچسب ها: دوست خوب، دوست بامعرفت، دوست ناب، دوست باحال، دوست توپ، آخر رفاقت، یعنی شما که اومدی به وبلاگم سر زدی،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : پنجشنبه 1393/04/12 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : سیّد شهاب | نظرات

رحمان
یکشنبه 1393/04/22 05:02 ب.ظ
سلام زیبا بود .چاکرم
پاسخ سیّد شهاب: سلام رحمان جان
چشات زیبا می بینه! عزیزی...