وبلاگicon
شهابستان - شاید شما هم تجربه کرده باشید

هدایت به بالا

گاهی از یه بچه یا حتی یه دیوانه حرفی میشنوی
که از آدمهای حسابی درس خوانده هم انتظار نداری
یا گاهی از پرواز یه پرنده یا تکان خوردن برگ کوچک
یا افتادن جسمی روی خاک یا هر چیز کوچک و بزرگ دیگر
یکهو فلسفه ای در ذهن می آید که درهیچ کتابی نمیتوانی پیدا کنی
 http://kimiagari.com/uploads/thumbnails/thum-856beb55f31f38c55fe-question_4504.jpg
http://axgig.com/images/57770345444804721074.png  
دیشب مهمان ناخونده داشتم
اومد تقریبا کنارم نشست و منتظر بود واسش افطاری بیارن
یه خورده صبر کرد، خبری نشده
گفت مثل اینکه خبری از شام نیست
گفتم شما فقط اراده کن
دستور میدم گارسون هرچی می خوای بیاره واست
برگشت گفت فقط مونده شما دستور بدی
مطمئناً منظورش این نبود که حالا همه دارن به این بیچاره ها دستور میدن
فقط مونده شما دستور بدی
حالا شما اسمشو بذار تیکه، متلک، حرافی یا هر چی
می دونم که خودشم نفهمید چی گفت
ولی چیزی که در دم تو ذهنم اومد
و باعث شد سرم رو بندازم پایین
و یه تیکه تپل تر از خودش بهش نندازم
این بود که اصلاً چرا از کلمه دستور استفاده کردم
چهار سال نماینده هجرت استان بودم
یه بار به خودم اجازه ندادم با کسی دستوری صحبت کنم
همیشه وظایف زیر مجموعه رو با درخواست بهشون گوشزد می کردم
حالا چی شده که گفتم به یکی دستور بدم
اصلاً وقتی اساس دین و روش زندگی من مبتنی بر محبت به همه باشه
آخه مگه میشه به کسی دستور بدم؟
حتی اگه مثل یه گارسن وظیفش همین باشه!
باید با خودم بیشتر حرف بزنم
یه چیزایی رو باید از زندگیم حذف کنم
مثل همین دستور . . .



طبقه بندی: خاطرات من، برچسب ها: دقت کن، نکته سنج باش، نگاه کن، دوروبرت پر از خبره، کافیه دقت کنیم، ما هم میتونیم بشنویم، خدا داره نصیحتمون میکنه،

اشتراک و ارسال مطلب به :

تاریخ : دوشنبه 1393/04/9 | 10:35 ق.ظ | نویسنده : سیّد شهاب | نظرات